حسين بن حسن خوارزمي
742
شرح فصوص الحكم
و حبّى بودن هر حركت از براى آنست كه اصل حركات ، حركت عالم است از عدم كه آن جا ساكن بود بسوى وجود ، و لهذا مىگويد كه امر حركت است از سكون . پس حركتى كه آن وجود عالم است حركت حب است چنان كه رسول - عليه السّلام - در حديث قدسي بدين تنبيه كرد كه : « گنجى پنهانى بودم ، دوست داشتم كه آشكارا شوم عالم [ را ] آفريدم » . [ 308 - پ ] فلو لا هذه المحبة ما ظهر العالم في عينه . فحركته من العدم إلى الوجود حركة حب الموجد لذلك : و لأن العالم أيضا يحب شهود نفسه وجودا كما شهدها ثبوتا ، فكانت بكل وجه حركته من العدم الثبوتي إلى الوجود حركة حبّ من جانب الحق و جانبه : فإن الكمال محبوب لذاته . پس اگر اين محبّت نبودى عالم در وجود عينى ظاهر نشدى . پس حركت او بسوى وجود مشتمل بر حب موجد است مر وجود عالم را ، چه ظهور كمالات ذات و انوار اسماء و صفات به وجود عالم است و نيز مشتمل است محبت عالم را ، چه عالم شهود نفس خود را در وجود دوست مىدارد چنان كه شهود او متعلَّق بود به ثبوت در عدم . پس به هر وجهى حركت از عدم ثبوتى بسوى وجود عينى ، حركت حب است هم از جانب حق و هم از جانب عالم ، چه كمال محبوب است لذاته ، و آن ظاهر نمىشود مگر به وجود عينى . و علمه تعالى بنفسه من حيث هو غنى عن العالمين ، هو له . و ما بقي إلا تمام مرتبة العلم بالعلم الحادث الذي يكون من هذه الأعيان ، أعيان العالم ، إذا وجدت . فتظهر صورة الكمال بالعلم المحدث و القديم فتكمل مرتبة العلم بالوجهين . اين كلام جواب سؤال مقدر است . و سؤال آنست كه حق - سبحانه و تعالى - قديم است به ذات خود و به همه كمالات خود . پس پيش از ظهور و وجود عالم همه كمالات او را حاصل است . پس فايدهء ظهور چه باشد ؟ در جواب مىگويد كه : علم حق به ذات خويش از آن روى كه غنى است از عالمين ازلا و ابدا ، حاصل است ، ليكن تمام مرتبه علم است در صور مظاهر ذاتيه ، و آن علمى است حادث كه ظاهر مىشود در اعيان نزد وجودش . و اشارت بدين علم است در قول حق - سبحانه و تعالى - كه مىگويد : « لِنَعْلَمَ من يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْه » « 58 » .
--> « 58 » س 2 ى 143 .